|
براد هالند ، اوج هاشور و رنگ
ده واژه اصلی این نوشتار: براد هالند / کاریکاتور / هاشور / دغدغه های بشری/ مقلدان / خالکوبی / شل سیلوستراستاین / سرقت / جایزه بزرگ / پیکاسو

اگر پرسیده شود که کدام طراح و کاریکاتوریست معاصر جهان را می توان نام برد که دغدغه های بشری را در اوج تکنیک اجرا می کند بی گمان باید از این مرد یاد کرد . مردی که دیگر وارد دهه ششم زندگی اش شده اما هنوز سیمایش به اندازه شاهکارهایش دیدن دارد: ریشی توپی و موهایی افشان که همه را اگر در نظر بگیری انگار دایره ای می سازند به مرکزیت چشمهای مشکی اش.
براد هالند در 1943 در فری مانت اوهایو متولد شده است . در هفده سالگی به یک سالن خالکوبی در شیکاگومشغول به کار می شود . او لین کارش را در 1971 در نیویورک تایمز منتشر می کند و از آن زمان است که نام او تا به امروز به عنوان یکی از نوابغ هنر کاریکاتور و طراحی برده می شود . او سبکش را در هیچ مدرسه ای نیاموخته و هر چه که دارد از خود است از این روست که سبکش کاملا شخصی و وحشی و گرم و ملتهب به نظر می رسد. تا سالها مهجور و کشف نشده مانده بوده تا اینکه شل سیوراستاین معروف -که در ایران هم طرفداران بسیاری دارد- او را به نیویورک تایمز معرفی می کند .

از هالند مجموعه آثار چندی از جمله«کابوی و قزاق»1973 و« یونان» 1975 «رسواییها بشری»1977منتشر شده است («رسواییها بشری» مجموعه آثار متحیرکننده قلمی یا جوهری اوست که درایران هم معدودی از آن در کتابی به همین نام منتشر شده است )
سبک این هنرمند در نگاه اول ساده به نظر می آید . اما این سادگی بر شالوده مضامینی بنا شده است که مخاطب را مرعوب می کند ، مضامینی که آنچنان بنیادین هستند که تنها فقط با آن سبک می شده که خلق شوند .
تاثیر این هنرمند بزرگ بر کاریکاتوریست های مختلف جهان بسیار عمیق بوده است .آثاری که این هنرمند با تکنیک هاشور زنی خاص خود ، در زوایای مختلف و به تکرار ، در موضوعاتی شوک آور اجرا کرده، بسیاری را متاثرکرده است هالند در ایران هم مقلدانی نام آشنا دارد. مانند برادران نیستانی خصوصا نیستانی بزرگ ( مانا یا توکا ؟! دقیق یادم نیست) که گاه آثارش تقلیدی خامدستانه از آثار و تکنیک بی نظیر هالند است . کمتر دیده ام کسی به تاثیر شدید و به مرز تقلید رسیدن از آثار این نابغه بر آثار این کاریکاتوریست ایرانی یاد کرده باشد .
-چیزی که پرواضح است وجود فراوانِ تقلید و تاثیرهای بسیار و گاه تا مرز سرقت در عرصه کاریکاتور و گرافیک ایران است -

براد هالند آثارش را با تکنیکهای مختلفی اجرا کرده است از جمله رنگ روغن ، که این اجراها هم همان توانایی های میخکوب کننده هاشورزنیهایش را دارند . تاثیر و تفاوت او در تاریخ و مسیر کاریکاتور وطراحی به گونه ای است که تفاوتهای پیامد آثار او با تاثیرات پیکاسو بر نقاشی مقایسه شده است .
مضامینی که براد هالند بدانها پرداخته چنان گستردگی دارد که این مجال را می دهد که دسته بندیهای چندگانه ای از آثار او ارایه کرد . دست کم این حوزه ها را به راحتی می شود درمورد آثار او عنوان کرد :سیاسی ، مسایل بشری ، و ایدئولوژیک .

از هالند به عنوان یک کارتونیست سیاسی یاد می شود که در چالشهای سیاسی ای که کارتونیستهای معروف روزنامه ها ، در گرماگرم آنها ، خاموشی گزین می کنند یااینکه حقیقت را معکوس جلوه می دهند ، به سوی حقیقت می شتابد. خصوصا اثری که او در نقد نیکسون در جریان فاش شدن افتضاح واترگیت خلق کرد نام او را به عنوان هنرمندی متعهد به هنرش ثبت کرده است . دراین اثر نیکسون بر گرده صفی از زیردستانش ، خونسرد و آرام نشسته است . و کم کم در حال به زمین خوردن است .

آثار او به گونه ای است که حتااگر مخاطب به رمز نهفته در کار هم پی نبرد و به زیرساخت معنایی کار دست نیابد باز هم از کار لذت وافر می برد چرا که اجزا چنان با هوشمندی انتخاب شده اند که مخاطب را در این که«این اثر معنایی دارد و دست کم من یکی نمی دانم و سر در نمی آورم» مطمئن می سازد .
از براد هالند در میان متونی که به نقد و معرفی آثار او پرداخته اند به عنوان هنرمندی اصولگرا نام برده میشود . هنرمندی که به مانند یک جانفشان نهضت سبزی ، صنعت را به هیچ می گیرد و از طبیعت طرفداری می کند .مانند کاری که در آن سیمای مردی ورم کرده در دل زمین به تصویر کشیده است که سیگاری عظیم به مانند یک دودکش بر لب دارد .

آثار هالند در نگاه نخست میخکوبت می کند . بیشتراز اینکه او کشف و شوکی بزرگ را با آرامش تمام به مخاطبش ارایه می کند ، همه چیز با حوصله تعریف می شوند . هیچ عجله ای در اجزای معنایی کار حضور ندارد. اگر از مرگ می خواهد بگوید عده ای را با سیماهای آرام در گور نشان می دهد که به ساعتهایشان خیره شده اند.

جهانی که این هنرمند دارد یکی از شخصی ترین جهانهای هنر معاصراست . بی دلیل نیست که مجله معتبر نیویورکر ازاو به عنوان یکی از صد هنرمند بزرگ قرن بیستم نام برده است.
تماشای آثار او بیشتر به حل کردن یک پازل می ماند ، مدتها به اثری از او با حوصله خیره می شوی تا دریابی مثلا این مردانی که با شلاقهایی به شکل زنانی منهدم شده بر پیکر مردی دست بسته می کوبند ، چه معنایی دارد . خود این تخیل و در هم قرار گرفتن این اجزا و ساختن این جهان مبهوت کننده است که آثار او را برایت مبدل به معیاری برای سنجش اثر هنرمندی که دغدغه های بشری دارد می کند . شوخ طبع هم هست . از زندگی بشر می گوید و از تلواسه های غم که بر پیکر انسان معاصر رها شده فریاد می زند .

هالند در 1991 به خاطر اثرش ، «من در حال جدا شدن هستم» ، جایزه بزرگ کینگ هامیلتون را از آن خود کرد .
|