|
ده واژه اصلی نوشتار : کاریکاتور / تاثیر/ لینک را ببینید! /راحت شدی!/ براد هالند / مکدر /گرافیک / پوستر / هرزه گردی کلمات / کاریکاتور رییس جمهور
نه آنچنان که تو می گویی!
در یادداشت پیشینم « اوج هاشور و رنگ » ، در مورد کاریکاتوریست و طراح قدرتمند معاصر، براد هالند جملاتی را نوشتم . در آنجا من از تاثیر هالند بر سایر کاریکاتوریستها سخن به میان آورده بودم، از جمله نام یکی دو نفر از کاریکاتوریستهای ایرانی هم ، به این عنوان که به شدت متاثر از هالند هستند را هم بردم. این جمله را هم نوشته بودم که : « چیزی که پرواضح است وجود فراوان تقلید و تاثیرهای بسیار و گاه تا مرز سرقت در عرصه کاریکاتور و گرافیک ایران است .»
این جمله بر عده ای از دوستان طراح و کاریکاتوریست گران آمده، از جمله دوست کاریکاتوریستی یادداشتی شخصی ارسال کرده و این گله را کرده اند که چرا بی رحمانه و ناعادلانه در مورد کاریکاتور ایران نظرم را عنوان کرده ام. لحن یادداشت ایشان هم به شکلی است که انگار این گله از یک جمع برخاسته خصوصا با نامهای سایر دوستان کاریکاتوریستی که آورده اند سعی بر تاکید بر این مطلب بوده است، انگار ... پاسخی را برای این دوست نوشتم. اما دیدم پای سایر دوستان کاریکاتوریست هم به این میان کشیده شده است . بهتر آن دیدم که پاره ای از یادداشت مذکور را در اینجا بگذارم ، تا از یگانه خوانی به در آید. من بعضی از نام ونشانها را بنا به ملاحظاتی حذف کردم و از سه نقطه یاری رسان ، مدد طلبیدم. بخشهایی از پاسخ راهم که طبیعی است اینجا نگذارم...
...عزیز
نوشتار من بر براد هالند بر خلاف نظر شما هرگز در تلاش نیست که بخواهد نظری تئوریک مدارانه درمود کاریکاتور ایران بدهد . نگاهی از سر اشتیاق بود . نگاهی که از کودک وجودم مدد طلبیده بودم تا کمی خوش خوشانه و کودک وار به کاریکاتورهای براد هالند نظری سرسری بیفکند . این هم بیشتر به خاطر مخاطبان سایتم بود که مرتب از طراح تصاویری که برای نوشته هایم استفاده می کردند سوال می گرفتند. جمله ای را که این چنین شما و دوستان دگر را مکدر کرده ، بر خلاف نظر شما نه تیغی دارد و نه خشونتی ، آرام آرام است ، حتا لبخندی هم بر لبش است ...
هنوز هم حضور گرامی تان این را می نویسم که بر آنم گرافیک و کاریکاتور ایران به شدت وامدار همصنفان فرنگی اش است ، گاه تا مرز سرقت! از گرافیک که حرفی به میان نمی آورم. خود شما بهتر می دانید که تعدادی از گرافیستهای فعلی ، کپی های دست چندم کتابهای گرافیکی نمایشگاههای فرانکفورت و پاریس را با افزودن اسلیمی و یا تایپوگرافی متداول ایرانیزه و مونتاژ می کنند .
خود شما به خوبی به یاد دارید که پوستر نمایشگاه ... سال ... کپی مضحک پوستر نمایشگاه... بلژیک 99 بود . خود شما بودید که کتاب مجموعه پوسترها را در جمعی که خوب به یادش دارید ، نشان می دادید و به آن گرافیست ، هر چه صفت منفی بود را نسبت دادید .پس بحث گرافیک را پیش نمی کشم که خود شما که دست در تنور نشر داشتید خبر از جلد کتابهایی که کپی مضحک یکدیگر هستند دارید ...
سخنی که من در مورد کاریکاتورهای نیستانی ها زدم هم ، هنوز برایم موجه است . کار با جنس هاشورها ندارم که یک هاشور هالند، قدرت ده کار دوستانی را که شما نام بردید دارد ، اما کارها را بگذار کنار هم ، خصوصا فنوتایپ اشخاص کتاب رسواییهای بشر ( اورژینالش نه چاپ نصفه نیمه ایران) با آثار این خوبان می بینی خصوصا کار .... با اثر .... . حالت چشمها را ببین!
و بعد نگاهی هم به این لینک بیندازید! مصاحبه این دو برادر دوست داشتنی است که آنجا صراحتا از تاثیرشان از هالند نام برده اند.
بله کاریکاتور ایران از نظر تکنیک شاید به بلوغ رسیده باشد – که نرسیده –اما از نظر تفکر درگیر فضای سیاست زده شده و سترون ماند .بالنده شد اما در یک راستا ، مخاطب فهمید که وجه معترضی که سالها در مجله« گل آقا » با آن آشنا بود را می شود روزانه با تلنبار تکراری اش و گاه خوبش دید. تکراری که گاه کارساز هم بود. اغلب این نامهایی را که شما عنوان داشتید ، حاصل از چاپ هر روزه آثارشان است که ماندگار شدند اما کدامشان را می بینی که در نمایشگاه سالانه کار در خور توجه داشته اند؟ یا این چند ساله کاری که شایسته تعصبت شماست ارایه کرده باشند ؟ شاید یکی دو تا کاریکاتوریست خوب را بشود نام برد که با جریانات سیاسی چند سال آخر مطرح شدند . اما وقتی می بینم که خود ... هم که نام بردید کارهایش را از کجا می گرفت ، برایم باز هم قانع کننده نیست. آن کاریکاتور جنجالی ... را که به یاد دارید؟ کاریکاتور ... ! که بلوا به پا کرد و کارتونیستش را روانه زندان کرد. وقتی که کار به آنجا رسید اعلام شد که کار کپی کار فلان کاریکاتوریست فرنگی است و تنهاعناصری تعویض شده . البته من حق می دهم . ... دو جا روزانه کار می داد . خوب هر چقدر که نابغه باشی سر آخر جایی باید کار بلغزد. همانطور که نوشته های سید طنز نویس ستون پنجمی هم گاه به هرزه گردی کلمات ، شانه می سایید . اگر شما از درمبخش نام بردید من از نسل جدیدتر نام می برم که دستهایی توانا دارند . از مثلا حمید بهرامی که توانایی طراحی او را کمتر کسی میان شما دوستان دارد و یا کارهای زرتشت شیر روزانه و تک و توک کارهای حسن زاده ، نه کارهای روزنامه اش که بدترین کارهای این کاریکاتوریستهایی که یکدفعه سرو کله شان با روزنامه پیدا شد( و چه خوب هم که آمدند) را می شود در این روزنامه ها دید که تنها عناصری را هر روز جابجا می کردند وسردبیران محترم بی سواد هم می چاپیدند . البته من منکر کارهای خوبی که در این سالها شد نیستم. اما کشوری که هنوز یک مجله کاریکاتور درست و حسابی و فارق از مسایل سیاسی ندارد و کاریکاتوریستش با شعفی مضحک ، تازه به اینجا رسیده که کاریکاتور رییس جمهور را به عنوان شاهکارش به این و آن نشان دهد ، ... خود شما هم می دانید که معدودند ، خیلی قلیلند ، همانهایی که در انزوا کارمی کنند و خوب هم کار می کنند ...عزیز !نفرمایید که متاثر نیستید و کارها همه اورژینال است که دست کم من خود شما را دیده بودم که وقت تحویل کاریکاتور هرشب به سردبیر ، دستپاچه و هراسان مجلات و کتابهای روسها را ورق می زدید و عناصری را از اینجا و آنجا ، با شیطنت ، بیرون می کشیدید و بعد هم امضایی را زیرش مرقوم می فرمودید. یا وقت طرح جلد زدنهای مجله را به یاد بیاورید که چه کلاژهایی را از هر جا که می رسیدید به نام خود ارایه می کردید. من که خوب به یاد دارم...
مهم نیست. مهم این است که حالا شما اینجا نیستید و از آن فشارهایی که شما را مجبور می کرد به اینکه مثلا زنان کارهایت، زنانگی نداشته باشند راحت شدید و از سردبیران و مدیر مسئولان با منت کارهایتان را چاپ کنند و حقوقتان را نپردازند ، خیالتان آسوده شد ...
باقی بقا
امیدپارسایی فر
|