|
دروغگوي بزرگ
تاليف و ترجمه :ترانه خالقي
روز پنج شنبه شانزدهم مهر ماه ۲٠٠٤ ،زمانی که رادیو برنده شدن الفریده یلینک، نویسندهء اتریشی را برای جایزهء ادبیات نوبل اعلام کرد، اتریشی ها بیش از هر مردم دیگری و حتی خود یلینک از این انتخاب تعجب کردند. اگرچه به روال معمول سیل تبریک گویی و مصاحبه به سوی این نویسندهء نه چندان محبوب سرازیر شد و رسانه ها از انعکاس این خبر پر شدند و بسیاری از انتشارات دنیا در تکاپوی خرید ِ کپی رایت کتابهای وی برای ترجمهء آنها بر آمدند. یلینک متعجب از این خبر، در مصاحبه ای اعلام کرد: اگرچه هنوز هم نمی دانم که چرا این جایزه به من تعلق گرفته است، از تبریک گویی ِ کسانی که پیش از این مرا به باد انتقاد می گرفتند بیش از خبر ِ برنده شدنم شگفت زده شدم! ... و در مصاحبه ای دیگر در سؤالِ با این مبلغ پولی که دریافت می کنی چه خواهی کرد، پاسخ داد: با این پول قدری وقت بدست می آورم که با آرامش بیشتری به نوشتن بپردازم. اگرچه وی اعلام کرده است که برای دریافت جایزه به استکهلم نخواهد رفت. و معتقد است که آثارش قابل ترجمه به هیچ زبانی نیست!
با وجود اینکه خود انکار میکند، اما وی را فمینیستی افراطی می دانند. در مصاحبه ای که ده سال ِ پیش با رادیو " اتریش ١" داشته است بهترین راه ارضای جنسی ِ زنان را خود ارضایی می داند تا تنها ابزار ِ بدست آوردن ِ قدرت مردان از آنان سلب شود!

متن زیر بخشی از کتاب گنجینهء ادبیات اتریش نوشتهء دکتر گونتر ننیگ (نویسنده نمایشنامه نویس، نویسنده، مجری تلویزیون و فیلمساز اتریشی، به دنیا آمده در سال ١٩۲١، وین) دربارهء الفریده یلینک می باشد:
ده دهم عصبانیت یا کمی بیشتر
او را رها می کنم، شگفت زده می شوم، خوشحالم می کند، می بخشمش و همه چیز را فراموش می کنم. چرا که هنرمندان دارای روحیه ای زود رنج و حساسند و هنرمندان زن در این مورد حق اول را دارند. او خودش را بیمار نشان می دهد و در همان جا به شما فحش و ناسزا می گوید. بسیاری از هنرمندان این چنین اند و البته انسانهایی عادی نیز به شمار می روند.
دربارهءهنرمندان، می شود هم عصبانی بود و هم مغرور. هنر هم باید همه چیز را توصیف و بیان کند و هم هیچ چیزی را.
و اینجاست که اِلفِریده یلینِِک دربارهء تکلیف سیاسی اش چنین می نویسد:
"من اینک بیش از ده سال مداوم در این راه انرژی صرف کرده ام. آن وقت مردم می نشینند و لم می دهند و سفارش ِ ده دهم عصبانیت می دهند، در حالیکه می شود کمی هم آرامش داشت..."
متون بی شماری که الفریده یلینک دربارهء امور سیاسی به رشتهء تحریر در آورده است، در مقایسه با متون ادبی اش نزول چشمگیری پیدا کرده اند، وی خودش این را احساس می کند و شاید هم دلیل خشم او ، خودش باشد. متون ادبی، رمانها و قطعات نمایشی اش اگرچه همواره پریشان و آشفته و مبالغه آمیز به نظر می آیند، اما از تسلط وی بر نوشته هایش حکایت می کنند. وی ازقضاوت و ناآگاهی ِ زمان سیاسی اش نمی گریزد بلکه از بلندا، مقصودی هنرمندانه را نشانه می گیرد و آنها راجامهء عمل می پوشاند: پرده دری ِ دنیای انسانی و توصیف وضعیت ظاهری و فقر درونی، و همهء اینها با خشن ترین و بی ادبانه ترین لحن ِ ممکن.
" من شخصیتهایم را به گونه ای فوق بشری، برتری یا نزول می بخشم و همچنین از درونشان مترسکی می سازم،...تلاش من برای تکامل انسان نیست، بلکه برای ایجاد مجادله و تضادی قوی است....یک جور شیوهء برش چوب" (" من به اصطلاح با تبر به روی آن می کوبم"، مقاله، ١٩٨٤).
من معتقدم، در نهایت آن اشتیاق است، اشتیاق به موجب گریز از کناره گیری و انزوا، در امکان ناپذیری ِ عشق. که با کنایهء مضحکی، که همواره در نوشتن و زندگی به آن نیاز دارد، به خودش نسبت می دهد:
"اشتیاق، قطعه چوبی است که این زن همچون یک سگ، خودش آن را به گوشه ای می اندازد و خودش هم آن را می آورد. او به طغیان نیاز دارد... همچنین با اهدافی که در بیرون و در هنگام اندیشیدن به طور مداوم آنها را جستجو می کند، همچون سوپ در حال جوش، می جنبد و قلب دیگران را زیر و رو می کند....." ("هوس" ١٩٨٩).

یلینک در ١٩٤٦ به دنیا آمد، از معنویت سالهای ٦٨، از پاپ و از سوررئالیسم "گروه ویَنی" (آرتمن گرهارد روهم، اوالد وینر). وی در ١٩٧٤ به حزب کمونیست اتریش قدم گذاشت و در ١٩٩١ با کناره گیری ِ دو نفر از رؤسای حزب ِ آن زمان، سوسانه سون و والتر سیلبر مایر، از حزب کناره گرفت.
با وجود قریحهء رئالیسمی و نگاه خطا ناپذیری که وی دربارهء واقعهء هولناک مدرن دارد، در عین حال با واقعیت و آنچه برای همگان حقیقتی "عادی" به شمار می رود، بیگانه است و از آن سرپیچی می کند. او همچنان که شاعر اسپانیایی، یوهانس فوم کروتیس (معلم کلیسا و عارف، ١٥٩١-١٥٤۲ ) سروده است، جاییکه پیش از این به اتفاق می دویده، اینک به شدت از آن فاصله گرفته است.
هنگامی که به روز رو کردم
چیزی نبود تا کنارهء دور
و نه چیزی که آن را بشناسم
رمه ناپدید شده بود، و هم آنچه که با آن می دویدم."

و همهء اینها در حالی است که زمانی که به پند و اندرزهای کتابش، "هوس"، برچسب "پورنوی زنانه" زده می شود، نام کتابش از لیست پرفروش ترین کتابها بالا می رود.
الفریده یلینک خودش چیزی از زندگی نمی داند، اما همهء اینها امتیازی است که می توان از ثروت هنر بدست آورد و در آن باقی ماند.
او به این وسیله به خودش یاری می دهد، چنانکه خود را "دروغگوی بزرگ" (در "زمان"، ١٩٨٤ ) می نامد. بله، "دروغگو": دنیای او بازی با زبان است، که آن را از هم جدا می کند و دوباره در کنار هم می نشاند.
نوشته های او گاهی خلاقانه و هم سطح یک "دروغگو" به هدف می زنند و گاهی تنها لطیفه هایی از حال رفته از آب در می آیند. او آگاهانه، مطالب عادی و معمولی را نقل می کند.
همهء اظهاراتش که به سبک خاصی در آمده اند و جملات شعاری ای که با خود حمل می کند، خبر از پنهان نمودن خودش در پس ِ آنها می دهد. ("اِما"، دفتر ششم، ١٩٨٧).
چنانکه پنهان سازی ِ وی به وسیلهء خودش حقیقتی به شمار می رود، حضور فوق العاده اش در رسانه ها ، چه در متن و چه در تصویر نیز حقیقتی انکار ناپذیر است.
پدر بزرگ الفریده یلینک از اهالی چکسلواکی بود و نسبی یهودی داشت، وی بعدها به مذهب کاتولیک روی آورد و با زنی از نژد آریایی ازدواج کرد. او در ابتدا سوسیال دموکرات بود.
مادربزرگ مادری ِ او یک آلمانی از اهالی سینبرگن به شمار می رفت. در زمان نازی ها، پدر الفریده یلینک دردسر های بسیاری به خاطر نیمه یهودی بودنش داشت و با اختلال ذهنی از دنیا رفت. مادر وی نیز که در سینبرگن به دنیا آمده بود، با حضوری پر قدرت و صمیمانه، در کنار الفریده باقی ماند.
"هیچ کس نمی خواهد در جاییکه شروع کرده است باقی بماند، اما به ناچار در آن مکان به پایان می رساند"، او این جمله را در نمایشنامهء "توتن آوبرگ" ش دربارهء مارتین هایدگر در ١٩٩١ آورد.
آیا می تواند واقعیت داشته باشد؟ الفریده یلینک بر فراز تمام ِ نقاط شروعش رشد کرده است. وی آشنا ترین نمایشنامه نویس ِ آلمانی زبان و در عین حال یک چپ افراطی، فمینیست افراطی و مدرن افراطی به حساب می آید (چیزهایی که او آنها را در پشت سر پنهان می کند). و در حالیکه آنها را حاشا و انکار می نماید، از آنان بالا می رود. اما کجا پنهانشان می کند؟

او ورزشکاران را تحقیر می کند و ناسزا می گوید. اما او خودش دونده ای بر دشت بی پایان ِ هنر است.
در "قطعهء ورزشی" ِ قابل تحسین و اسرار آمیزش به روی خود اتهّامی گام می گذارد:
لنگان و فلاکت بار...زمانی که خود را در جامی ریختم و به هر که خواستم آن را پیشکش نمودم، از من اجتناب کردند. اینها در نزد من دردآور بود، خبر داری که چطور مردم از برای من خجالت می کشند!".
__________________________________________________
|